صفحه 6 از کتاب لیلی و مرد باران
- Ali Khiabanian
- Feb 25, 2021
- 1 min read
آیا تا به حال به جنس آنچه که می بینید اندیشیده اید. ظریف و جادویی مثل بال پروانه ها
شاپرک ها زیباترین بهانه خواب های ما هستند و درشکه آرزوهایمان را به دوش می کشند – گاهی بر صبر و باور ایشان غبطه می خورم – برایم پنجره ای آروده بود و چون امشب کمی دلم گرفته بود نمی توانست جای درستی نصبش کند. جملات سطرهای بالا به خصوص آنها که از صبر و باور و رویا سخن گفته اند آرامم کرده اند و آرام پنجره ام را می گشایم. و اگر باز هم نمی بینی پنجره دلت را باز کن و منظر بنشین تا از زیبایی و زندگی لبریز شوی.
به همین سادگی.
بله، زندگی فوران زیبایی است و منشاء آن چشمان تو اند. چشم سر ببند و بگذار فرشتگان بر قلبت بوسه رنند، آنگاه می توانی چشمانت را بگشایی و پرواز کنی.
پرواز! بله آنهم تا نهایتی که از خودت غافل شوی و تنها به نثار بوسه ای دیگر و دیگر و دیگر زنده بمانی و زنده کنی. فواره زندگی تا دوردست ها پرتاب خواهد کرد البته خدا این نزدیکی هاست و مواظب تو، تا قلمت را فراموش نکنی.
راه دور و نزدیک چه تفاوتی دارد جایی که رفتن حجت دیدار است تو چه رسیده باشی و چه در راه، همراه توست. مبادا که قلمت را فراموش کنی و بر سفیدی سرنوشت، کلمه ای، خطی، رنگی و لبخندی بر آن اضافه نکنی سرنوشت تو در گذر از شعور و هستی تو رقم می خورد. زیبا و صبور باش و به فرشتگانی بیندیش که هر شب دعایت می کنند.
علی خیابانیان
Comments